پاراگراف کتاب (۱۲۵)

دسته: عمومی
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۱۹ تیر ۱۳۹۶


برترین ها: وقتی خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­ای را به عهده گرفته ام! اما وقتی دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خوانی را جستجو کردم آنهم به امید یافتن چند تعریف مناسب نه تن‌ها هیچ نیافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقیده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل می‌کند، اما به هر حال یک جستجو­گر قوی و مهم است و می‌بایست مرا در یافتن ۲ یا ۳ تعریف در مورد کتاب کمک می‌کرد؛ اما این که بعد از مدتی جستجو راه به جایی نبردم، به این معنی است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تن‌ها مانده است.

راستی چرا؟ چرا در لابه لای حوادث، رخداد‌ها و مناسبت‌های ایام مختلف سال، «کتاب و کتاب خوانی» به اندازه یک ستون از کل روزنامه‌های یک سال ارزش ندارد؟ شاید یکی از دلایلی که آمار کتاب خوانی مردم ما در مقایسه با میانگین جهانی بسیار پایین است، کوتاهی و کم کاری رسانه­‌های ماست. رسانه هایی که در امر آموزش همگانی نقش مهم و مسئولیت بزرگی را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکی برایمان هدیه‌ای دوست داشتنی بود و یادمان داده اند که بهترین دوست است! اما این کلام تن‌ها در حد یک شعار در ذهن هایمان باقی مانده تا اگر روزی کسی از ما درباره کتاب پرسید جمله‌ای هرچند کوتاه برای گفتن داشته باشیم؛ و واقعیت این است که همه ما در حق این «دوست» کوتاهی کرده ایم، و هرچه می‌گذرد به جای آنکه کوتاهی‌های گذشته‌ی خود را جبران کنیم، بیشتر و بیشتر او را می‌رنجانیم.

ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب‌های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب‌ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.

****

 

۱_ صلح و سازش میان ستمگر و ستمدیده، میان آنکه می خورد و کار نمی کند و آنکه کار می کند و نمی خورد، بی شک به زیان محروم است و به سود برخوردار. در یک معبد و در یک روز مقدس مذهبی، وقتی کارگر کارفرماش را نیز در کنارش می بیند که با اخلاص و شور و ایمان نشسته است و همچون او بر شکنجه های مسیح می گرید و به او عشق می ورزد، او را نه یک دشمن غاصب بی رحم و مهدورالّدم، بلکه یک «برادرِ دینی» عزیز و پاک و مقدس و محبوب خداوند تلقّی می کند، اگر هم آگاه است که از دستمزد حقیقی او مبلغی در دست او است به سادگی از آن چشم می پوشد و برادر هم دین و همدل و هم عقیده اش را می بخشد.

بازگشت | دکتر علی شریعتی

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۲_ اعضای خانواده به لبه گور نزدیکتر شدند و به تابوتی، چشم دوختند که با تخته های صیقلی و دسته برنجی اش درون زمین گذاشته بود تا برای همیشه آنجا مدفون گردد. تابوت نو تر از آن بود که برای همیشه مدفون شود. دیلیا به ته قبر خیره شد. مادرش آنجا قرار داشت، در آن تابوت، زنی که هم دوستش داشت و هم از او متنفر بود. چشمانش خیره شد. می ترسید نکند از هوش برود؛ ولی باید نگاه می کرد؛ باید حس میکرد؛ این آخرین فرصتی بود که در اختیار داشت. روی تابوت خاک ریختند؛ درحالی که خاک در درون گور فرو می ریخت، احساسی از چیزی جاودانی بر وجود دیلیا غلبه کرد؛ از زندگی آمیخته با مرگ؛ از مرگی که به زندگی تبدیل می شد. زیرا همان طور که به گور چشم دوخته بود، صدای گنجشک ها را می شنید که تندتر و تندتر جیک جیک می کردند، صدای چرخ هایی را می شنید که در دوردست صدایشان بلندتر و بلندتر می شد و زندگی نزدیکتر و نزدیکتر می شد.

سال ها | ویرجینیا وولف

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۳_ اصلی ترین و مفیدترین آگاهی آنست که انسان بر علیه اندیشه هایش قیام کند؛ و به محض جاری شدن اندیشه ای در ذهن دنبالرو آن نباشد بلکه آن اندیشه را مورد بررسی قرار دهد.

دلایل اولیه ی تمام عملکردهای اشتباه ما، اندیشه هاست. پس بهتر است به نقطه ی آغازین عملکردهای غلط توجه داشته باشیم و سعی در اصلاح اندیشه هایمان داشته باشیم.

ذهن ناآرام | هادی بیگدلی

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۴_ زن چهل و چهارساله ای که پزشک مسئول و با وجدانی بود، یک روز بعد ازظهر هنگام دعوا با همسرش کنترل از دستش خارج شد و ظرف ها را به سمت دیوار پرت کرد.

وقتی دو روز بعد از این ماجرا به من مراجعه کرد به نظر می رسید شدیدا افسرده است و احساس گناه می کند. می خواستم به او دلداری بدهم و گفتم اینکه آدم گاهی کنترلش را از دست بدهد فاجعه نیست. ولی حرف مرا قطع کرد و گفت: نه من احساس گناه نمیکنم، ولی پشیمانم که چرا تا چهل و چهار سالگی صبر کردم تا احساسات واقعی ام را نشان دهم.

دژخیم عشق | اروین د یالوم

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۵_ فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و تناول میکرد. ابلیس نزدیک او آمد و گفت هیچ کس تواند این خوشه انگور تازه را مروارید سازد؟
فرعون گفت: نه!

ابلیس به لطایف سِحر آن خوشه انگور را خوشه مروارید ساخت. فرعون تعجب کرد و گفت: عجب استاد مردی هستی!

ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت دعوی خدایی چگونه می کنی؟

جوامع الحکایات | محمد عوفی

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۶_ کافکا خود در توضیح آثارش مدام از توصیف و تصویر پرتگاهی درونی سخن می گوید و چه در نامه ها و چه در یادداشت های روزانه اش دارایی خود را نیرویی می داند که در اعماق وجودش به شکل ادبیات متمرکز می شود. در نامه ها و یادداشت های روزانه او اغلب به چنین جملاتی برمی خوریم؛ بی تفاوتی و بی حسی، چشمه ای خشکیده، آب در اعماقی دست نیافتنی، حتی در اعماق هم، نامعلوم.. کافکا معتقد است که حقیقت از بالا نمی آید، الهام یا هدیه ای آسمانی نیست، حقیقت از غنای دنیا سرچشمه نمی گیرد، حاصل تجربیات ملموس نیست، از کار و همنوایی انسانی حاصل نمی شود. ادبیات واقعی از نظر او تنها از عمق می آید و هر چیزی که ریشه در اعماق نداشته باشد، چیزی سر هم بندی شده و مصنوعی است.

قصر | فرانتس کافکا

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۷_ شاید به تاریخی که کم و بیش مورد قبول همه بوده، احساس اعتماد بیشتری می کنم، یا شاید باز همان تناقض همیشگی است.
تاریخی که بیخ گوشمان شکل می گیرد باید شفاف ترین تاریخ باشد و با این حال، بیش از هرچیز جای تردید دارد. ما در زمان زندگی می کنیم زمان برای ما حد و مرز تعیین و ما را تعریف می کند و زمان است که باید تاریخ را بسنجد، این طور نیست؟ اما اگر نتوانیم زمان را درک کنیم، نتوانیم رمز و راز سرعت و پیشرفتش را دریابیم، چه شانسی برای درک تاریخ داریم، ولو بخش ناچیز، شخصی و تا حد زیادی مستند نشده آن که مربوط به خودمان است؟

درک یک پایان | جولین بارنز

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۸_ هاوکینگ: به گمانم بزرگترین چالشی که با آن روبرو هستیم از غریزه های تجاوزطلب و خوی دراز دستی بشر برمی خیزد. در روزگار غارنشینی، اینها برتری هایی به ما دادند که انگیزه بقا و ماندگاری شد و با انتخاب طبیعی داروینی، در ژن های ما رمزگذاری گردید. اما با جنگ افزارهای هسته ای، این غریزه ها و خوی درازدستی، ما را به نابودی تهدید می کند. فرصت زیادی نداریم که به امید ان بنشینیم که تکامل داروینی این خو را از ما بستاند یا اصلاح کند.

جهان در پوست گردو | استیون هاوکینگ

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۹_ مردها مانند پسربچه هایی فرمانبردار و مطیع هستند که همانگونه که به ایشان آموخته داده شده زندگی می کنند؛ و هنگامی که زمان ترک خانواده هایشان فرا می رسد، می گویند: خیلی خوب.. اما من نیاز به یک زن دارم! و چون بنظر مردها بهترین راه داشتن یک زن است، ازدواج می کنند؛ اما آنها وقتی ازدواج می کنند، دیگر به زن و خانواده شان فکر نمی کنند.

خودشان را با یک کامپیوتر سرگرم می کنند، قفسه ای را تعمیر می کنند و یا خود را در حیاط و باغچه و گلها، مشغول می سازند؛ و این تنها راهی است که آنها برای نجات از زندگی پرتلاطم خود انتخاب می کنند.

با ازدواج، گویا مردها چیزی را از دست می دهند؛ و اما برعکس زن ها گویا با ازدواج چیزی را بدست می اورند.

فراتر از بودن | کریستین بوبن

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۱۰_ ما در جامعه ای برونگرا زندگی می کنیم که به تنهایی و سکوت ارزش زیادی نمی دهد. ما دائما در حال پر کردن درون خود با مکالمات فیلم ها و برنامه های رادیویی و تلویزیونی هستیم. ما در حالی که تشنگی فرهنگی و سیاسی داریم و دائما در حال جذب اطلاعات و به دنبال تفریح هستیم، همواره نگرانیم چیزی مهم را ازدست بدهیم. ما خود را با آنچه در دسترس مان است خفه می کنیم تا مبادا با خودمان تنها باشیم.

پدران غایب | گای کارنو

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۱۱_ گاهی وقتها به ماهی های قرمز غبطه میخورم.

ظاهرا دامنه ی حافظه شان فقط در حد چند ثانیه است. محال است بتوانند سلسله ای از افکار را پیگیری کنند. آنها همه چیز را برای اولین بار تجربه میکنند.

هر بار و مادامی که از نقص و معلولیتشان بی خبر هستند حتما زندگی برایشان داستان بلند خوب و خوشی است. یک جشن.
شور و هیجان از سحر تا غروب!

اَبَر ابله | ارلند لو

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۱۲_ و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است، ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم!

دومین مکتوب | پائولو کوئیلو

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۱۳_ دفتر کلاس اول دبستان، دست خط های کج و معوج، نقاشی، کاردستی، آرشیو مجله ها و روزنامه ها، آلبوم عکس ها، خنزرپنزرهایی را که سالها از این خانه به آن خانه کشیده ای، حالا که تصمیم به مهاجرت گرفته ای، باید تکلیفشان را مشخص کنی.

دو تا چمدان بیست و سه کیلویی، نه قدرت تحمل این همه خاطره را دارد و نه تو می توانی دل بکنی از همه ی چیزهایی که زمانی دلخوشی تمام زندگی ات بود.

سرزمین نوچ | کیوان ارزاقی

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۱۴_اکثر مردم در درون دایره ای کوچک و تغزلی زندگی می کنند که به خانواده، خانه و کارشان محدود میشود. آنها در قلمرو امن میان خیر و شرّ زندگی میکنند. از دیدن ریخت و قیافه یک جانی صادقانه وحشت میکنند و آن وقت تنها کاری که باید بکنند دور کردن جانیان از این قلمرو امن است. آن ها نیز به جنایتکار تبدیل میشوند؛ بی آنکه بفهمند این امر چگونه اتفاق افتاد. تاریخ هر از گاه انسان ها را در معرض فشارها و دام هایی قرار می دهد که هیچ کس یاری مقاومت در برابر آنها را ندارد.

مهمانی خداحافظی | میلان کوندرا

 

پاراگراف کتاب (125) 

 


۱۵_ وقتی درختی را از تنه قطع می کنند، از پایه، جوانه زدن را آغاز می کند. همین طور روح آدمی؛ روحی که در زمان شکوفایی ضایع می شود، راه خود را به سوی بهار و کودکی آینده نگر باز می جوید، به خیال اینکه شاید آنجا امیدهای تازه ای کشف کند و دوباره این رشته های پاره شده را، به هم گره بزند.

در مورد درخت، ریشه ها سریع رشد می کنند و پر از شیره می شوند، ولی این فقط کمی به زندگی شباهت دارد و این درخت، دیگر هرگز درخت سالمی نخواهد شد.

زیر دنده های چرخ | هرمان هسه

 

پاراگراف کتاب (125) 



لینک منبع

پاراگراف کتاب (۱۲۵) - parik.ir

پاراگراف کتاب (125) | قاصدک

پاراگراف کتاب (125) - akhbarma.ir

پاراگراف کتاب (82) - akairan.com

بند (پاراگراف) - پارسی نویسی

پاراگراف کتاب (126) - bartarinha.ir

یک پاراگراف | کتاب - یک پاراگراف از کتاب خوانده شده خود را ...

پاراگراف را چگونه بنویسیم - جزیره دانش - کارگاه نگارش

دانلود کتاب گرامر English Grammar In Use

پاراگراف‌ها - paragraphha.blogfa.com

پاراگراف کتاب (۱۲۵) - parik.irwww.parik.ir/پاراگراف-کتاب-125برترین ها: وقتی خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ­ای را به عهده گرفته ...

پاراگراف کتاب (125) | قاصدکghasedakd.ir/1396/04/23/پاراگراف-کتاب-125چرا اکثر جلسات کاری فقط اتلاف پول، زمان و انرژی هستند ۲۴ تیر ; گروه هتل‌های ترامپ مورد حمله ...

پاراگراف کتاب (125) - akhbarma.irakhbarma.ir/NR.aspx?id=24306307پاراگراف کتاب (۱۲۵) کفشدوزک فولاد ...

پاراگراف کتاب (82) - akairan.comwww.akairan.com/fun/tanz/news201681516434953441.htmlگرانقیمت ترین تلویزیون جهان: ۲ میلیارد و ۱۲۵ میلیون تومان! عکس ... پاراگراف کتاب (82)

بند (پاراگراف) - پارسی نویسیhttps://sites.google.com/site/hafiziradpersian/parدر این نوشته که ترجمۀ بخش‌هایی از کتاب ساخت پاراگراف است کوشش شده است شیوۀ نگارش از دیدگاه ...

پاراگراف کتاب (126) - bartarinha.irwww.bartarinha.ir/fa/news/566931/پاراگراف-کتاب-126ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب‌های مختلف آثار ...

یک پاراگراف | کتاب - یک پاراگراف از کتاب خوانده شده خود را ...www.1paragraph.irیک پاراگراف از کتاب خوانده شده خود را بنویسید و ما به اشتراک می گذاریم. کتاب های برتر را به ...

پاراگراف را چگونه بنویسیم - جزیره دانش - کارگاه نگارشjazirehdanesh.com/find.php?item=23.585.918.faاما در کتاب‌های نگارش زبان انگلیسی چگونگی نگارش پاراگراف‌های سازمان ... پاراگراف‌ چیست

دانلود کتاب گرامر English Grammar In Usemadsg.com/دانلود-کتاب-گرامر-english-grammar-useدانلود کتاب گرامر English Grammar In Use اگر به دنبال یک کتاب گرامر عالی و کامل می ... حجم کتاب : ۱۲۵ MB.

پاراگراف‌ها - paragraphha.blogfa.comparagraphha.blogfa.comپاراگراف‌ها - از کتاب‌ها، حواشی، نقدها، شعرها و خواندنی‌ها


نوشته شده توسط:admin - 2191 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 6
برچسب ها:
دیدگاه ها