لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا

دسته: عمومی
بدون دیدگاه
شنبه - ۱۷ تیر ۱۳۹۶


وب سایت انسان شناسی و فرهنگ – اکبر پویان فر: لوئی فردیناند آگوسته دِتوش معروف به سلین از نویسندگان ما بین دو جنگ بین الملل فرانسه است. او دو جنگ را زندگی کرد و شاهد حوادث جهنمی نیمه ی اول قرن بیستم بود. انتشار اولین رمان «سفر به انتهای شب در سال ۱۹۳۲ دنیای ادبیات را ناگهان متوجه این ناشناس نمود.«سلین» در حقیقت با بریدن از سبک نگارش آکادمیک رایج آن دوران و بکار بردن زبان مکالمه ای رندانه و مردمی در نوشتار، انقلابی به وجود آورد. بسیارند نویسندگانی که از آن پس از سبک و شیوه ی او الهام گرفتند از جمله تنی چند از نویسندگان معاصر خودمان که از اولین آنها می توان از جلال آل احمد، چوبک و … یاد کرد. این اولین رمان به سرعت به زبان های دیگر ترجمه و باعث شهرت جهانی نویسنده گردید.

 

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا، سرنوشتی نفرین شده

لوئی فردیناند آگوسته دِتوش معروف به سلین از نویسندگان ما بین دو جنگ بین الملل فرانسه است. او دو جنگ را زندگی کرد و شاهد حوادث جهنمی نیمه ی اول قرن بیستم بود. انتشار اولین رمان «سفر به انتهای شب»در سال ۱۹۳۲ دنیای ادبیات را ناگهان متوجه این ناشناس نمود.

«سلین» در حقیقت با بریدن از سبک نگارش آکادمیک رایج آن دوران و بکار بردن زبان مکالمه ای رندانه و مردمی در نوشتار، انقلابی به وجود آورد. بسیارند نویسندگانی که از آن پس از سبک و شیوه ی او الهام گرفتند از جمله تنی چند از نویسندگان معاصر خودمان که از اولین آنها می توان از جلال آل احمد، چوبک و … یاد کرد. این اولین رمان به سرعت به زبان های دیگر ترجمه و باعث شهرت جهانی نویسنده گردید.

«سلین» و تنی چند از نویسندگان بزرگ همزمان او نظیر «آلبرت کامو»، «ژان پل سارتر»،  «ساموئل بکت» و … اساساً به عنوان نویسندگان نا امید و بدبین و پوچ گرا در نظر گرفته می شوند. نوشته های «سلین» مملو از تضادند و از شخصیتی بغرنج حکایت می کنند. پاره ای از این بغرنجی که بعدا درباره ی آن گفتگو خواهیم کرد از شخصیت دو گانه ی او بر می خیزد و پاره دیگر از شرایط اروپا و به ویژه فرانسه ی آن دوران سر چشمه می گیرد.

اروپای سال های ۱۹۳۰ از نظر اقتصادی و اجتماعی و سیاسی وضعیت جوشان و آشفته ای داشت. فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان تقریبا به قدرت رسیده بود و اروپا آبستن حوادثی بود که بالاخره منجر به جنگ بین الملل گردید. آنچه در آثار نویسنده به خصوص پس از انتشار دومین رمان بزرگ او «مرگ قسطی» در سال ۱۹۳۶ جلب توجه می کند وجود دو ارزش متضاد در کنار هم، ادبیات مردمی از طرفی و افکار اغلب شنیعِ نژاد پرستانه و افراطی از طرف دیگر است. نویسنده در عین انتقاد از بورژوازی و سرمایه داری و استثمار و استعمار که انسان ها را در بند می کشد و قدرت تفکر و قضاوت را از آنها می گیرد و سپس آنها را به جان هم می اندازد و جنگ بوجود می آورد به احزاب چپ صلح طلب و سندیکاها می تازد و حتی به اعتلاف چپی جبهه ی ملی ۱۹۳۶ فرانسه کینه و دشمنی می ورزد. «تروتسکی» شخصیت انقلابی معروف درباره «سلین» این نظر را دارد:

«او به ظاهر افکاری مردمی و انقلابی دارد ولی انقلابی نیست و هرگز نخواهد توانست شد!؟»

این اظهار نظر جالب است، زیرا اگر فرض کنیم در کلمه های انقلاب و انقلابی امید مستطر است، «سلین» نویسنده ای ناامید است. پدیده ی همدردی در قهرمان های نویسنده دیده نمی شود و آنها اغلب سرنوشت تلخ خود را قبول می کنند به طوری که در «سفر به انتهای شب» می گوید «زندگی آینه، روشنایی که به ظلمت ختم می شود و هرگز آن را نخواهیم فهمید و نخواهیم یافت».

بدون تردید حضور در جبهه های جنگ بین الملل اول اثر تعیین کننده ای بر این ناامیدی و یاس داشته است و همه ی آثار او را آلوده است. در رمان «سفر» این خشونت و تجاوز و زور تحمیل شده یا تحمل شده را در اروپا به شکل نژادپرستی و در آفریقا به شکل استعمار و در آمریکا به صورت استثمار از نزدیک احساس می کنیم. در چنین شرایطی است که نویسنده از خود سئوال می کند که «آیا همه این پدیده ها در طبیعت انسان نیست؟» جمع بندی سیاه از انسان با کشف تابلوهای نقاشان بزرگ قرن شانزدهم در موزه های بلژیک نظیر «بروگل» و «ژروم بوش»که به شکلی معمائی و دیوانه وار انسان ها و زندگیشان را بر صحنه آورده اند تثبیت و تحکیم می گردد و به «سلین» فرصت می دهد که تمام انسان ها را مورد اتهام قرار دهد.

 

نویسنده بار تهاجمی و دگرآزارکامی عمومی دنیا را به گرایش به نیستی که عمیقا در انسان وجود دارد نسبت می دهد. او ادعا می کند که این پدیده در تجمع انسان ها بیشتر جلوه می کند به طوری که حتی با نوعی «بی حوصلگی عاشقانه» به طرف مرگ و نیستی می شتابند. به نظر می رسد که این تفکر از تئوری های «فروید» از جمله وجود «رانه ی مرگ» و «رانه ی زندگی»الهام می گیرد. «سلین» در سال های ۱۹۳۴ در شهر «وین»با همسر سابق «ویلهلم رایش» روان کاو مشهور امریکایی آشنا و توسط اوست که کم و بیش با نظریه های روانکاوانه آشنا می گردد. او حتی عشق را «بی نهایتی در دسترس سگ ها» می داند. یا از زبان «روبینسون» در «سفر به انتهای شب» می گوید که «عشق سرابی و شبهه ای بیش نیست».  

با «سلین» خشم و عشق و غضب و ناامیدی کلمه می شوند و جمله های بریده بریده و کوتاه او همه ی احساسات را با خود حمل می کنند و آن را به شکلی خام و خالص به خواننده منتقل می کنند و او را در عین آزردن افسون می کنند و به دنبال خود می کشند. زیبایی وحشی نوشتار «سلین» در این پدیده نهفته است.

زندگی نامه

تنهایی و افسردگی دوران کودکی

«لوئی فردیناند آگوسته دتوش» در سال ۱۸۹۴ در شهر «کوربه وآ» در حومه ی پاریس بدنیا می آید. خانواده ی او نیمه بورژواست. پدرش کارمند جزء یک شرکت بیمه و از شغلش ناراضی بود؛ زیرا نه تنها مورد تحقیر رئیسش قرار می گرفت بلکه از نظر حقوق و درآمد نیز احساس مغبون بودن می کرد. مادرش «مارگریت» در مجاور خانه شان مغازه تورفروشی و وسائل زنانه داشت، او هم خانمی نگران و همیشه بیمناک از آینده بود. لوئی فردیناند از روز اول تولد به دایه ای در شهرستان سپرده شد و یک سال بعد به دایه ی دیگری که نزدیک تر به منزلشان بود. دوری از کانون خانوادگی سه سال طول کشید. پس از آن نیز خانواده چهار یا پنج بار خانه عوض کرد تا بالاخره در پاریس نزدیک مادر بزرگ مادری اش مستقر شدند. نام مادر بزرگ «سلین» بعد ها اسم مستعار نویسنده شد. از این محله ی آخر پاریس نویسنده در رمان «مرگ قسطی» با عواطف خاصی یاد می کند.

در چنین پیرامونی پر از کمبود، «لوئی» کودک درس خوان و شاگرد درخشانی نیست و اغلب مورد سرزنش معلمان و بخصوص پدر قرار می گیرد. پدرش به شکلی بغض ناموفقیتی های زندگی خود را با گفتارهای نامعقول و حتی توهین آمیز بر سر فرزند تخلیه می کند. مادر بزرگ داماد خود را نه تنها دوست ندارد بلکه تحقیر هم می کند و حتی دخترش را به طلاق تشویق می نماید. در چنین جوّ خانوادگی است که او دوران کودکی خود را می گذراند- با وجود این مادر بزرگ نقش مثبتی دارد و به نوعی پشتیبان زنانه ی اوست ولی متاسفانه زود فوت می کند و در لحظه های آخر در گوش نوه کوچکش می خواند که بایستی تصدیق دبستان را بگیرد.

بالاخره این تصدیق ششم ابتدایی در سال ۱۹۰۷ گرفته می شود. خانواده سودی در ادامه تحصیل فرزند نمی بینند و صلاح او را در وارد شدن سریع به کسب و کار می دانند. بدین منظور و با تبعیت از مد آن روز فراگیری چند زبان خارجی را لازم می دانند و «لوئی» را یک سال به آلمان و سپس به انگلیس می فرستند و در عین حال «پسر ناخلف» را باز از خود دور می کنند و بدین ترتیب دوره ی مهم و مشکل بلوغ او نیز دور از خانواده و به تنهایی می گذرد. پس از مراجعت از انگلیس بعنوان شاگرد و کارآموز به چند کار کوچک می پردازد. اولین استادش با تایید پدر برای «تربیت و آدم کردنش» او را با دستمزد ناچیزی می پذیرد.

 

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا، سرنوشتی نفرین شده 

 

حرفه های شاگردی هر کدام چند صباحی طول می کشد و منجر به بیرون کردن او ( به خاطر حوادثی خارج از اراده اش) می شوند. در شرایط مشکل زندگی اغلب «دایی ادوارد» تصویر مثبت و تنها فرد مهربان و کارساز حضور دارد و برایش راه حل پیدا می کند. در سال ۱۹۱۲ و احتمالا در شرایطی ناامن و سرخورده و با وجود مخالفت «دایی ادوارد» و قبل از موعد داوطلبانه و برای مدت سه سال به استخدام ارتش در می آید. این جمله در رمان «مرگ قسطی» که به شکلی داستان کودکی و نوجوانی اوست به خوبی حالت روحی اش را منعکس می کند: «از زمانی که مرا از مغازه بیرون کردند این ترس که نتوانم قد علم کنم در من چند برابر شد!».

۱۹۱۴ سال شروع جنگ است و او بیست سال دارد و در جبهه ی شمال شرق فرانسه مشغول به خدمت است، همان جاست که خوش شانسی می آورد و مجروح می شود و به پشت جبهه بر گردانده می شود. یک سال بعد به عنوان مصدوم جنگی معاف و مدال جنگی می گیرد. پس از آن به مدت یک سال به خاطر دانستن زبان انگلیسی در بخش ویزای سفارت فرانسه در لندن به کار می پردازد. رمان «دسته دلقک ها» داستان زندگی لندنی اوست که تنها رمان شاد و پر حادثه ی او می باشد.

پس از آن مدتی نیز در یکی از مستعمرات فرانسه در آفریقا به کار مشغول می شود. در رمان «سفر در انتهای شب» از این تجربه بهره می برد. در پاریس توسط دوستی از دوران سربازی به قسمت بهداشتی موسسه ی خیرخواهانه «راکفلر» برای انجام کنفرانس های بهداشتی جهت پیش گیری و درمان بیماری سل معرفی می شود و مسافرت های متعددی می کند. در یکی از این کنفرانس ها با دکتر «فوله»مدیر مدرسه ی طب شهر «روآن»در شمال فرانسه آشنا می شود. مسئولیت های این دوران همراه با برخورد با انسان هایی از تبار دیگر، از جمله دکتر «فوله» پختگی و اعتماد به نفس سریعی در شخصیت او بوجود می آورد. افسردگی و احساس ناتوانی جای خود را به انرژی و امید به آینده می دهند. دنیا و انسان ها را از  زاویه ی دیگری نگاه می کند.

سال های توانایی و سازندگی

در طی این دوران تصمیم به گرفتن دیپلم متوسطه می گیرد و موفق می شود همانند ازدواجش با «ادیت»دختر دکتر «فوله» و قبول می کند که پدر زن زندگی مادیشان را تامین نماید. او با استفاده از تسهیلات مصدومی جنگی دوره پزشکی را چهار ساله به اتمام می رساند. سال ۱۹۲۴ سال پر برکتی است زیرا اولین کودک دختر و آخرین آن «کوله ت» به دنیا می آید و تز پزشکی اش را با عنوان «زندگی و آثار ساموئل وایس»به اتمام می رساند. «ساموئل وایس» پزشکی از مجارستان در اوایل قرن نوزدهم بود که علت عفونی تب و مرگ پس از زایمان را قبل از «پاستور»کشف کرده بود. او علت تب و مرگ زنان جوان را آلودگی ای که در زایمان با «ذرات مرگ زا» پیدا می کنند می دانست و راه پیش گیری از آن را رعایت بهداشت و ضد عفونی قبل از زایمان توصیه می کرد.

این تز دکترا اثر ادبی اوست و بعضی از محققان این انتخاب را تصادفی نمی دانند و شباهت ها و نوعی همانند سازی هایی بین نویسنده و این پزشک پیدا می کنند. «دکتر وایس» در سال های آخر زندگی به خاطر یک حالت هیجانی و جنون ستم دیدگی در آسایشگاه بستری و بالاخره با خودکشی به زندگی کوتاهش پایان داده است.

دکتر«لوئی فردیناند دتوش» نیز از این پس در کادر کمیسیون تازه تاسیس بهداشت ملل متحد شروع به فعالیت می کند. خود او زندگی ای بهداشتی دارد، به این معنی که نه مشروب می خورد و نه سیگار می کشد و در طی ماموریت ها در اروپا و آفریقا و آمریکا مبارزه اش در جهت رعایت بهداشت و پیش گیری از بیماری هاست. او در اواسط عمر و در طلیعه ی جنگ جهانی دوم به این نتیجه ی هذیانی می رسد که یهودی ها نیز مانند میکروب عمل می کنند و بهداشت اجتماعی و سلامت دنیا ایجاب می کند که با انها مبارزه شود!! محل کار او در «ژنو» است و دور از فرزند و همسر این مسافرت ها و تجربه ها زمینه را برای نویسنده ی آینده مساعد می کنند و به طبیعت بی قرار و ناآرام او پاسخ می دهند.

 

در این شرایط است که در سال ۱۹۲۶ همسرش از او جدا می شود و سرپرستی دخترشان نیز به مادر سپرده می شود. زندگی در سوئیس سبب آشنایی و رابطه ی عاشقانه ی او با دختر جوان آمریکایی به نام «الیزابت کرایگ» هنرپیشه و رقاص کلاسیک می شود. این زن نقش مهمی در خلاقیت هنری آینده او بازی می کند و اولین رمان خود را «سفر به انتهای شب» چند سال بعد و در اواخر رابطه شان به او هدیه می کند. «الیزابت» احتمالا تنها زنی است که او دوست داشته است.

سال های باروری و خلاقیت

پس از اتمام ماموریت به پاریس بر می گردد و مطبی دائر می کند، در ضمن در درمانگاه های محلات فقیرنشین به طبابت می پردازد و به کار نوشتن نیز ادامه می دهد. در سال ۱۹۳۲ اولین رمانش به نام «سفر به انتهای شب» منتشر می شود که در واقع کاندیدای جایزه بزرگ ادبی «گنکور» می شود و رقابت های بین ناشران سرانجام این جایزه را نصیب نویسنده دیگری می کند ولی جایزه ی ادبی مهم دیگری به نام «رنو دو» را از آن خود می کند. این رمان تحت نام مستعار «سلین» که نام مادر بزرگ مادری اوست امضاء می شود و در عین سرو صدای زیادی که در محافل پاریسی و ادبی ایجاد می کند پر فروش ترین رمان سال می گردد.

 

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا، سرنوشتی نفرین شده 

 

مدتی بعد «الیزابت» او را ترک می کند و به آمریکا بر می گردد ولی به خاطر او نویسنده ی ما با دنیای رقص آشنا می شود و دل در گرو این هنر می گذارد. از این پس «سلین نویسنده» جای «دکتر دتوش» را می گیرد و در سر، طرح رمان های دیگری را می ریزد و به دعوت های متعدد برای معرفی کتابش در دنیا پاسخ می دهد. در یکی از این سفرها به آمریکا، کوشش برای برگرداندن «الیزابت» بی ثمر می ماند. «سلین» به سرعت نویسنده مشهوری می شد و با هنرمندان و نویسندگان معروف از جمله «موریس مترلینگ» نویسنده بزرگ بلژیکی و «دوولامنک» نقاش فوویست فرانسوی، «هانری میلر» و «ژرژ برنانوس»که دوستیشان پا بر جا می ماند و بسیاری دیگر از جمله «آراگون»، شاعر و نویسنده فرانسوی و همسر او «الزا تریوله» که رمان «سفر به انتهای شب» او را به زبان روسی ترجمه می کند، آشنا می شود.

برخورد دیگر او با رقاص جوان اپرا «لوست آلمانزر» در سال ۱۹۳۵ می باشد که در سال ۱۹۴۳ منجر به ازدواج می گردد. این خانم جوان تا آخر عمر او را همه جا همراهی می کند. در سال ۱۹۳۶ دومین رمان بزرگش «مرگ قسطی» منتشر می گردد. در ضمن در این سال اتفاق های مهم و سرنوشت سازی در اروپا روی می دهند. فاشیست ها در ایتالیا و نازیها در آلمان همه ی مقاومت ها را درهم می شکنند و ژنرال فرانکو با کمک ایتالیا و آلمان علیه جمهوری خواهان کودتا می کند و جنگ داخلی اسپانیا شروع می شود. در فرانسه جبهه ی ملی و مردمی چپ برای اولین بار به حکومت می رسد. در چنین شرایطی است که رمان «سلین» که در حقیقت داستان کودکی و نوجوانی خودش می باشد با سبک نوشتاری نیمه انقلابی و نیمه آنارشیست منتشر می شود. تیتر سنگین کتاب و محتوای سخت آن منتقدان را به شکلی سر درگم می کند و درنمی یابند  که در حقیقت «سلین» کدام طرفی است؟

سال های بیمارگونگی و رسوایی

از سال های ۱۹۳۷ به بعد برای دوستداران ادبیات سال های تاسف باری شروع می شوند زیرا نویسنده به شکلی رمان نویسی را کنار می گذارد و یا احتمالا نبوغ هنری و ادبی او افول می نماید. در طی کتاب های بعدی با این که سبک و نوشتار مکالمه ای و مردمی ادامه می یابد ولی مضمون و متن چیزی از رمان درشان دیده نمی شود. کتاب های «بیهودگی یک قتل و عام» و «مکتب اجساد» و یا «ملحفه های زیبا»که بین سال های ۱۹۳۷ و ۱۹۴۰ منتشر می شوند بیشتر کتاب های انتقادی- هیجانی هستند که لحن بی پروا و بدون نزاکت و خشن و ضد یهودی آن خواننده را آزار می دهد.

در این نوشتار ها نویسنده تا حدی هذیانی پیش می رود و با نوعی مگالومانی و خود بزرگ بینی بیمارگون به همه ی عالم می تازد و در پس هر ایدئولوژی یا دگر اندیشی نوعی توطعه ی یهودی می بیند. یکی از منتقدان  آن دوران این آثار را با باز شدن فاضلاب مقایسه می کند. «آندره ژید»نویسنده ی بزرگ فرانسوی آن دوران این هم آرایی را به شکل زیر خلاصه می کند: «اگر نوشته های سلین شوخی نباشند پس اوست که کاملا عقل خود را از دست داده و دیوانه شده است»! اظهار نظر «آندره ژید» صائب است زیرا «سلین» دورانی بیمارگونه را می گذراند. ضد یهود بودن او عادی و معمولی نیست و یهودی که الهام بخش این نوشته هاست معنی اصلی و نژادی خود را بطور کلی از دست داده و تبدیل به نوعی کینه و دشمن تراشی سکرآوری گردیده که او را جاذبه وار به خود می کشاند وعذاب می دهد. در سال های ۱۹۵۰ که پارانویای او تخفیف پیدا می کند و از مستی افکار وسواسی خود خلاص می شود در طی اظهاراتی به خبرنگاران اقرار می کند: «حالا که از ادبیات صحبت می کنیم، من تمام شده بودم، می فهمید، من بعد از «مرگ قسطی» تمام شده بودم زیرا همه چیز را در آن دو رمان گفته بودم، چیز مهمی نبود ولی …!!!» و زندگی نامه نویس او «فرانسوا ژیبو» نیز بر همین عقیده است.

سال های مهاجرت و دربدری

در سال ۱۹۴۴ و پیش بینی شکست آلمان «سلین» احساس خطر می کند و به همراه همسرش «لوست» و در سن پنجاه سالگی به آلمان فرار می کند. مقصد نهایی «دانمارک» است که ظاهرا در یکی از مسافرت هایش مقداری طلا در آن ذخیره کرده است. مسافرت زیر بمباران متفقین و شهرهای زیر آتش و خون آلمان وحشتناک است. آخرین اقامت او در شهر «سیگ مارینگن» که آلمان ها به فراریان «مارشال پتن» اختصاص داده اند می باشد. در انتظار اجازه خروج و ویزای دانمارک پزشک کمپ فراریان می شود. در زمستان سال ۱۹۴۵ به «کپنهاگ» می رسد و بلافاصله دستگیر و روانه زندان می شود. همسرش بعد از مدت کوتاهی آزاد شده ولی او بیش از یک سال در زندان به سر می برد. در سال ۱۹۴۷ با تعهد آزاد و در کلبه ای که وکیلشان فراهم کرده است در شرایط بسیار دشوار با فقر و سرما و تنهایی زندگی می کند. زیرا از طلا های پنهان شده خبری نیست.

 

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا، سرنوشتی نفرین شده 

 

در تبعید دانمارکی «سلین» ده ها کیلو وزن از دست می دهد، دندان هایش می ریزند و پیری زودرس بسراغش می اید ولی به نوشتن ادامه می دهد. نتیجه این سماجت و پشتکار سه رمان است که به «سه کتاب آلمانی» معروف شده اند. وحدتی این سه رمان را بهم وصل می کند و آن داستان سرگردانی و آوارگی «زوج سلین» است از خلال آلمان جنگ زده و ویران سال ۱۹۴۵٫ رمان «قصر به قصر» داستان زندگی و توقف او در شهر بقول خودش «اوپرت» فراریان است. رمان «شمال» داستان و حوادث مسافرت و توقف در شهرهای «بادن بادن» و «برلن»است و بالاخره رمان «ریگودون»آخرین قسمت مسافرت است که در طی آن بیست و هفت بار ترن عوض می کنند و اغلب ده ها کیلومتر پیاده روی تا به آبادی برسند. در این رمان که هذیانی از خلال مناظر جهنمی آلمان است تمامیت سبک را «سلین» به کار می برد. در سال ۱۹۵۰ غیابا محاکمه و به یک سال زندان و از دست دادن اموال و حقوق مدنی محکوم می گردد.

بلافاصله به پاریس بر می گردد و در ویلایی در شهر کوچک «مودون»در غرب پاریس مستقر می شود. در منزل مطبی باز می کند، دیگر مریضی ندارد؛ ولی همسرش در طبقه ی بالا کلاس رقصی باز می کند و به کار مشغول می شود. «سلین» ده سال آخر زندگی خود را در تنهایی و انزوا می گذارند ولی ولع و سماجت نوشتن او را هرگز ترک نمی کند. سه رمان آخر را تمام می کند یا بازنویسی می نماید و گاهی نیز «پیر و جلنبر مودون» به مصاحبه های روزنامه نگاران تن در می دهد و هرگز از گفته ها و نوشته های خود اظهار پشیمانی واقعی نمی کند و خود را کماکان قربانی شرایط آن دوران به حساب می آورد. آخرین رمان او «ریگودون»، درست در شب قبل از مرگش تمام می شود. «سلین» در شبی تابستانی در سال ۱۹۶۱ در پس یک سکته ی مغزی فوت می کند و در گورستان شهر کوچک «مودون» به خاک سپرده می شود. در همین روز نویسنده ی بزرگ دیگری به نام «همینگوی»در ویلای آمریکایی اش خودکشی می کند و خبر مرگ «سلین» را تحت الشعاع قرار می دهد.

منابع:     

    A. Ferrand, »Pulsion et Liens d’emprise«
    Celine psychonaute seminaire, 2001«
    I. Blodiaux, »Celine une ecriture psychotique« ۱۹۸۹
    L.F. Celine, magazine litteraire, hors serie no 4-2002
    Humeurs voyages no 5-1990
    C. Gandelman, » Folie de Celine«, Iitterature et folie Ciba-ceigy, 1989
    J. P Mugnier, » L’enfance meurtrie de L.F.Celine« – L’Harmattan, 2006
    Emile Brami, » Celine Vivant«
    H. Godard, » Une autre Celine« – Textuel, 2008
    L.F.Celine in psychoscopie-edition Josette lyon, 1993
    Frederic Vitous, » Celine l’Homme en colere« , ecriture, 2008
    F.Gibault, » Celine 1932-1944«, Mercure de France, 2003
    Julia Cristeva, » Pouvoirs de l’Horreur«, – edition du Seuil, 1983
    Paul Yonnet, » Le testament de Celine«, E. Fallois Paris, 2009



لینک منبع

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا - techfa

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا | انجمن ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده‌ای توانا ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده‌ای توانا ...

زندگی نفرین شده لوئی فردیناند سلین نویسنده ایی توانا و ...

پزشکی ناموفق، نویسنده‌ای توانا، سرنوشتی نفرین شده

تخلف رانندگی ونوس ویلیامز یک کشته برجای گذاشت - بولتن نیوز ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای تواناeconews.com/fa/content/703444اقتصاد ایران: لوئی فردیناند آگوسته دِتوش معروف به سلین از نویسندگان ما بین دو جنگ بین الملل ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا94.182.146.175/fa/news/558113/...لوئی فردیناند آگوسته دِتوش معروف به سلین از نویسندگان ما بین دو جنگ بین الملل فرانسه است. او ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای تواناwww.javaneirani.com/مشاهیر/اخبار-چهره-ها/765912...لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا - وب سایت انسان شناسی و فرهنگ - اکبر ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا - techfawww.techfa.biz/لوئی-فردیناند-سلین؛-پزشکی...وب سایت انسان شناسی و فرهنگ – اکبر پویان فر: لوئی فردیناند آگوسته دِتوش معروف به سلین از ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا | انجمن ...forum.negahdl.com/threads/191339وب سایت انسان شناسی و فرهنگ - اکبر پویان فر: لوئی فردیناند آگوسته دِتوش معروف به سلین از ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده‌ای توانا ...https://www.tribunezamaneh.com/archives/83479لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده‌ای توانا، سرنوشتی نفرین‌شده | تریبون زمانه ...

لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده‌ای توانا ...cafe35anj.blogspot.com/2015/09/blog-post_28.htmlمن را فرانسوی ببوس. روايتی است از زير گلو تا پشت گردن که آيه هايش به خط نستعليق آمده اند.

زندگی نفرین شده لوئی فردیناند سلین نویسنده ایی توانا و ...persianv.com/maharat/زندگی-نفرین-شده-لوئی...لوئی فردیناند سلین؛ نویسنده ای ... و پزشکی ناموفق لوئی ... سلین؛ نویسنده ای توانا ...

پزشکی ناموفق، نویسنده‌ای توانا، سرنوشتی نفرین شدهfarhangemrooz.com/news/37733/پزشکی-ناموفق-نویسنده...با «سلین» خشم و عشق و غضب و ناامیدی کلمه می‌شوند و جمله‌های بریده بریده و کوتاه او همه‌ی ...

تخلف رانندگی ونوس ویلیامز یک کشته برجای گذاشت - بولتن نیوز ...khabarfarsi.com/u/40803203لوئی فردیناند سلین؛ پزشکی ناموفق، نویسنده ای توانا. مصدومی جنگی دوره پزشکی را چهار ساله به ...


نوشته شده توسط:admin - 2030 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 10
برچسب ها:
دیدگاه ها